میراث پیامبر (به مناسبت روز عید غدیر )

آن روز محمد از نگاهش

بر چهره ی دشت نور پاشید

از پشت تمام تیرگی ها خورشید به روی دشت خندید

 

از دعوت آسمانی او

آرام ، علی زجای برخاست

او گفت : پس از غروب خورشید

این رود زلال ، حکم فرماست

 

یک دفعه ، تمام دشت پر شد

از عطر صمیمی خداوند

بر شاخه های صبح تاب خوردند

گل های ظریف و سرخ لبخند

 

آهسته به روی دشت بارید

لبخند فرشتگان زیبا

هم دشت غدیر پر شد از شوق

هم کوچه ی قلب آسمان ها

 

امروز که باز روز عید است

هر چند علی میان ما نیست

این رود زلال و صاف و شفاف

در سینه ی آفتاب جاری است

(رودابه حمزه ای )

با تشکر از دوستان خوبم . تصویر زیر تقدیم دوستان گلم

/ 14 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
khodai

سلاااااام عید بر شما مباااااااااااارک باد.[گل][گل][گل][گل][گل][هورا][گل][گل]

السا

براي تمــــــام رنـج هايـي كه مي بري صــبــــر كن صبـــــــــــر اوج احترام به حکمت های خداست...

الی

سلام عیدتون مبارک

الی

در این صبح زیبای پاییزی برایت روزی ، تن سالم امید وافر و نشاط آرزومندم

زاهارا

عیدتون مبارک [گل]

السا

ﺍﺳﺘﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺑﻨﻈﺮ ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ؟ ﻫﺮﯾﮏ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﺩﺍﺩﻧﺪ ، ﯾﮑﯽ ﮔﻔﺖ: ﭼﺸﻤﺎﻧﯽ ﺩﺭﺷﺖ. ﺩﻭﻣﯽ ﮔﻔﺖ: ﻗﺪﯼ ﺑﻠﻨﺪ. ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮔﻔﺖ : ﭘﻮﺳﺖ ﺷﻔﺎﻑ ﻭ ﺳﻔﯿﺪ …! ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺩﻭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﮐﯿﻔﺶ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩ . ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻫﺎ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻟﻮﮐﺲ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﻭ ﺳﺎﺩﻩ، ﺳﭙﺲ ﺩﺭ ﻫﺮ ﯾﮏ ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻫﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﯾﺨﺖ . ﺭﻭ ﺑﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺩﺭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ' ﺯﻫﺮ' ﺭﯾﺨﺘﻢ ﻭ ﺩﺭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺳﻔﺎﻟﯽ' ﺁﺑﯽ ﮔﻮﺍﺭﺍ', ﺷﻤﺎ ﮐﺪﺍﻡ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ؟ ﻫﻤﮕﯽ ﺑﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﺭﺍ ! ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮔﻔﺖ: ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯿﺪ؟ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ِ ﺩﺭﻭﻥ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺷﻨﺎﺧﺘﯿﺪ، ﻇﺎﻫﺮ ﺑﺮﺍﯾﺘﺎﻥ ﺑﯽ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺷﺪ... حکایت ما آدمها همین است....

شادی

سلام. عیدشما مبارررررررک .البته با تاخیر .شرمنده[خجالت][خجالت][خجالت]