ضرب المثل های شیرین زبان فارسی (21)

کشته از بس که فزون است ، کفن نتوان کرد .

یعنی : آنقدر گرفتاری زیاد است که نمی توان به کسی رسید . 

کفش هایش یکی نوحه می خواند ، یکی سینه می زند . 

یعنی : همه ی کارهایش نامرتب است . 

هم می ترسم ، هم می ترسانم . 

داستانش این است : 

شیری می غرید و دم می جنباند ، پرسیدند غرشت چیست و دم جنباندنت چه ؟ گفت : غرشم برای این است که می ترسم ، و دم می جنبانم که بترسانم . 

با تشکر از دوستان خوبم

/ 6 نظر / 13 بازدید
مرضیه

گاهی فکر می کنم خدا فراموشمون کرده ،صدامون رو نمیشنوهفدیگه دوستمون نداره!غافل از اینکه همین نفسی که همین لحظه میکشم بزرگترین ومحکمترین سند دنیاست برای اثبات اینکه خدا هنوز هم دوستمون داره !! ضربالمثلهای آموزنده ای بود. لذت بردم ...

یونس برخوردار

سلام دایی مطلبات خیلی جالبه منتظرمطالب جدیدترهستم اینم آدرس وبلاگم:yyy.blogfa.com[قلب]

khodai

عااااااااااالی بود...مر30[گل][گل][گل][گل]

عاطی

خیلی قشنگ بود،مرسی

قلم

سلام وخدا قوت دلتان شاد ووجودتان پر از صدق وصفا[گل]