ضرب المثل های شیرین زبان فارسی (20)

 

تو بهتر می دانی یا طبیب .

داستانش این است :

پیرزنی را فرزندش نزد طبیب برد ، طبیب پس از معاینه گفت :

او را شوهر بده خوب می شود یا اینکه هر روز کره بخورد ، پیرزن گفت : آقای طبیب منکه دندان کره خوری ندارم . باید راه دوم را انتخاب کرد و فرزندش که ناراحت شده و می گفت : در این سن و سال عیب است ، و مادرش که می گفت : تو بهتر می دانی یا طبیب

با تشکر از دوستان خوبم با کامنت های زیبایتان

/ 14 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شادی

یادم باشد که امید خوشبختانه از دست دادنی نیست . . . آن هم امیدی که رو به سمت خدا باشد . . . !

انسان

[قهقهه][قهقهه]

بهنام

هم اکنون که در حال نفس کشیدن هستید کس دیگری دارد نفسهای آخرش را می کشد ، پس دست از گله و شکایت بردارید و بیاموزید که چگونه با داشته هایتان زندگی کنید .[گل]

khodai

چشم ها را بستم و زیر باران رفتم ای جان ، بوی “خـــدا” می آید ![گل][گل][گل][گل]

شعیب

سلام با رفیقمون مثل چتر رفتار نکنیم که هر وقت بارون بند اومد ، فراموشش کنیم

khodai

سلاااااااام هر خاطره ای برگی است از درخت زندگی! خزان که به گوش باد برسد همین لبخند ها … همین اشک های امروز … ما را به کهولت می کشانند آری آدمی را یاد ها پیر می کنند نه عمر ![گل]

شعیب

سلام صبحی مادری برای بیدار کردن پسرش رفت. مادر: پسرم بلند شو. وقت رفتن به مدرسه است. پسر: اما چرا مامان؟ من نمی خوام برم مدرسه. مادر: دو دلیل به من بگو که نمی خوای بری مدرسه. پسر: یک که همه بچه ها از من بدشون می یاد. دو همه معلم ها از من بدشون می یاد. مادر: اُه خدای من! این که دلیل نمی شه. زود باش تو باید بری به مدرسه. پسر: مامان دو دلیل برام بیار که من باید برم مدرسه؟ *مادر: یک تو الآن پنجاه و دو سالته. دوم اینکه تو مدیر مدرسه هستی

سی سیب

سلام استاد عالی بود موفق باشید .نمی دانم چرا دیگر به وبلاگ ما سر نمی زنید.؟

احسان

سلام دوست عزیز وبلاگ خیلی جالبی دارید. من مطالبتون رو خواندم عالی بود. ممنون میشم به وبلاگ منم سربزنی و تبادل لینک کنیم.