جمله های طلایی (28)

همیشه حرفی را بزن که بتوانی آن را بنویسی ، چیزی را بنویس که بتوانی امضایش کنی و چیزی را امضا کن که بتوانی پای آن بایستی .

دشواریهای خود را به این امید از بین ببرید که در آینده با دشواریهای سطح بالاتری روبرو شوید ، نه به  این امید که دیگر هیچ گونه دشواری نداشته باشید .

هرگز برای پول ازدواج نکنید ، چون برای پول در آوردن راههای آسانتری هم وجود دارد .

با تشکر از دوستان خوبم با کامنت های زیبایتان به خصوص در باره ی تبریک روز بازگشایی مدارس

/ 14 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دورتر از من

میدانم از عابربانک پول گرفته ام .. میدانم بانک، موجودی جدید را برایم پیامک خواهد کرد میدانم ... ولی گوشی که میلرزد ، پاکت که ظاهر میشود ، یخ میکنم ! گر میگیرم ! میگویم شاید تویی !

ندا

alone (4) تنهـایی یعـنی سیگـار پشــت سیگـار… تنهـایی یعـنی بغض خورده شـده… تنهـایی یعـنی نگـاه به آسمون… تنهـایی یعـنی درد دل با ماه… تنهـایی یعـنی تکیـه به دیوار… تنهـایی یعـنی لحـظه هـای بدون آرامـش… تنهـایی یعـنی زخم خوردن از آدم ها… تنهـایی یعـنی درد بدون مسـکن…

زهرا و فریده

مردم اشتباهات کوچک خودرا روی هم میریزند و از آن غولی میسازند که نامش تقدیر است...

شعیب

سلام یک شکارچی، پرنده‌ای را به دام انداخت. پرنده گفت: ای مرد بزرگوار! تو در طول زندگی خود گوشت گاو و گوسفند بسیار خورده‌ای و هیچ وقت سیر نشده‌ای. از خوردن بدن کوچک و ریز من هم سیر نمی‌شوی. اگر مرا آزاد کنی، سه پند ارزشمند به تو می‌دهم تا به سعادت و خوشبختی برسی. پند اول را در دستان تو می‌دهم. اگر آزادم کنی پند دوم را وقتی که روی بام خانه‌ات بنشینم به تو می‌دهم. پند سوم را وقتی که بر درخت بنشینم. مرد قبول کرد. پرنده گفت: پند اول اینکه: سخن محال را از کسی باور مکن. مرد بلافاصله او را آزاد کرد. پرنده بر سر بام نشست. گفت پند دوم اینکه: هرگز غم گذشته را مخور. برچیزی که از دست دادی حسرت مخور. پرنده روی شاخ درخت پرید و گفت : ای بزرگوار! در شکم من یک مروارید گرانبها به وزن ده درم هست. ولی متأسفانه روزی و قسمت تو و فرزندانت نبود. و گرنه با آن ثروتمند و خوشبخت می‌شدی. مرد شگارچی از شنیدن این سخن بسیار ناراحت شد و آه و ناله‌اش بلند شد. پرنده با خنده به او گفت: مگر تو را نصیحت نکردم که بر گذشته افسوس نخور؟ یا پند مرا نفهمیدی یا کر هستی؟ پند دوم این بود که سخن ناممکن را باور نکنی. ای ساده لوح ! همه وزن من سه درم بیشتر نیس

شعیب

ادامه ای ساده لوح ! همه وزن من سه درم بیشتر نیست، چگونه ممکن است که یک مروارید ده درمی در شکم من باشد؟ مرد به خود آمد و گفت ای پرنده دانا پندهای تو بسیار گرانبهاست. پند سوم را هم به من بگو. پرنده گفت : آیا به آن دو پند عمل کردی که پند سوم را هم بگویم. پند گفتن با نادان خواب‌آلود مانند بذر پاشیدن در زمین شوره‌زار است. عید سراسر بندگی واخلاص عید ابراهیم نبی وحسین بن علی عید بندگی برشما وخانواده عزیزتان مبارک باد التماس دعا

مینا

متن قشنگی رو انتخاب کردید.عید قربان رو هم پیشاپیش مبارک سربلندی ابراهیم ، آرامش اسماعیل، عطر عرفه و برکت عید قربان را برای شما آرزومندم زندگیتان به زیبایی گلستان ابراهیم و پاکی چشمه ی زمزم

پری

ســـــــــــتلام واقعا طلایی ان این جمله ها...

پیمان اوریا

سلام.دوست عزیز وبلاگ شما با افتخار در وبلاگ بنده لینک شد. نام لینک وبلاگ بنده(دل نوشته های روزگار پاییز من)است در صورت تمالیل لینک کنید... با تشکر[گل]