مثنوی تابستانه (طنز)

بشنو از من چون حکایت می کنـم !

از هوای بد شکایت می کنـــــــــــم

 

دور خود می چرخم از نیروی بــــرق

کودک و پیر و جوانم نیست فـــــرق

 

می وزانم بادهای سرد ســـــــــرد

حرف هایی می زنـــــم با آه و درد

 

گوش کن بر حرف من ای نازنیــن !

از گلستان سخن ، یک گل بچین !

 

آمده گرما و تعطیلـــــــــــــی ز راه

باشد این ایام خوش تنها سه ماه

 

تا به خود آیی دوباره می رســــه

فصل زیبای کتاب و مدرســـــــــه

 

بشنو از پنکه ی خود قدری تو پند !

پندهایی خوب و شیرین مثل قند ؛

 

زندگی را پر کنیم از آب حـــــــوض

نگذریم از لحظه های ناب حـــوض

 

زندگی از طعم گیلاس و هلـــــــو

مزه می گیرد ، بیا قدری جلـــــــو

 

پا فشاری روی پوست خربـــــــزه

به خیال آنکه این یک ترمـــــــــزه

 

بر زمینت می زند ای هوشیـــــار

خل اگر هستی ، به رویش پا گذار!

 

مگذر از لیوانی آب طالبـــــــــــی

ای که دریای سعادت طالبـــــی !

 

از گلابی و هلو غافل مشـــــــو !

زیر دندانت تمامش را بجـــــــــو !

 

نا جویده درد می گیرد دلــــــــت

مثل موجی می زند بر ساحــلت

 

رخت خود بستی ، چگونه بستنی!

باز کن لب های خود بر بستنـــی !

 

مگذر از آب هویج و بستنـــــــــــی

جستی از گرما ، چگونه جستنی !

 

دور کن فکر بد و آلـــــــــــــــوده را

حیف باشد نا خوری پالـــــــوده را

 

هیچ آدابی و ترتیبی مجـــــــــوی

وقتی خوردی دستهایت را بشوی

 

این ندا آمد ز اهل قافــــــــــــــیه

دیگر این دعوای خوردن کافیـــه !

با تشکر از دوستان خوبم

/ 9 نظر / 26 بازدید
Name Less

دوست عزیز خیلی کامنتتون قشنگ بود عصن همین الان لینکتون میکنم[نیشخند]

کوله پشتی

سلام [خنده]خیلی قشنگ بود..ممنون. اخر متوجه نشدیم از نی بشنویم یا از شما!!!![متفکر]

ه

دور کن فکر بد و آلـــــــــــــــوده را حیف باشد نا خوری پالـــــــوده را

mohammadjavad71

[نیشخند]جالب بود[نیشخند]

شاپرک

سلام دوست بزرگوار ممنون از حضور سبزتون...[گل]

الی

خخخخخخخخخخخ خیلی باحال بود

بامداد خمار

[دست][دست][دست]