فریب سراب

زپیکر چو گلت پیچ و تاب می بارد    زگیسویت بخدا مشک ناب می بارد

مگر تو گلبنی از باغ های شیرازی ؟   که از دهان تو عطر گلاب می بارد

نگویم اینکه تو ، الهام بخش شعر منی  زهر کلام تو صدها کتاب می بارد

به خنده گر که لب غنچه فام بگشایی   زروزن دهست آفتاب می بارد

نگو به عاشق مسکین میفکن از سر خشم  کزین نگاه به جانم شهاب می بارد

نتیجه دل به تمنای تو و لیک چه سود؟   ز آسمان خیالم حباب می بارد

عبث نشسته حقایق با آرزوی وصال      زوعده تو فریب سراب می بارد

با تشکر از دوستان خوبم با کامنت های زیبایتان

/ 4 نظر / 22 بازدید
دورتر از من

بح بح سل‍ام جناب پیری.دستتون درد نکنه زیبا بود خسته نباشید[گل][گل]

شعیب

سلام روزي دزدي در راهي بسته اي يافت كه در آن چيزهاي گرانبها بود و ايه الكرسي هم پيوست آن بود او بسته را به صاحبش باز گرداند علت را سئوال كردند گفت به عقيده صاحب مال اين ايه مال او را از دستبرد دزد نگاه ميدارد من دزد مال هستم نه دزد دين اگر آن را پس نميدادم ، در عقيده صاحبان آن خللي راجب دين روي ميداد و آن وقت من دزد دين هم بودم

سپیده

از روزهای تکراری ، استفاده ای غیر تکراری بکنیم شاید هدف از اینهمه تکرار همین باشد . .